
بالاخره یک روز جلوی ۳۶ شاگرد دبیرستانی شلوغ و پر سر و صدا از پا در آمدم و مثل بازیگر غمزده یک نمایش درام روی زانوهایم افتادم. ناگهان ۳۶ تماشاگر بهتزده با دهانهایی باز در سکوتی مرگبار فرو رفتند. دوباره روی پاهایم ایستادم، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده، و رو به کلاس که در سکوت محض فرو رفته بود گفتم از توجهتون ممنونم. امروز میخواهیم درباره اشعار غنایی صحبت کنیم.» بعدترها دیگر به چنین روش رقتباری متوسل نشدم. دیدم اگر کلاسم از شلوغی منفجر هم شد، بهتر است بچهها به پلیس زنگ بزنند تا اینکه ویدیوی به زانو افتادن معلم بیچارهشان را در شبکههای اجتماعی دست به دست کنند و انگشتنشان کل مدرسه شوم.
۳۶ ,روی ,فرو ,یک ,کلاس ,منفجر ,از شلوغی ,شلوغی منفجر ,کلاسم از ,اگر کلاسم ,متوسل نشدم دیدم

درباره این سایت